العلامة الحلي ( شارح ومترجم : على محمدى )

410

شرح كشف المراد ( فارسى )

بنا بر اين آنچه را كه شما شيعيان واجب مىدانيد كه اصل وجود امام باشد او لطف نيست و آنچه را كه لطف است يعنى تصرفات امام كه شما آن را واجب نمىدانيد . فما قصد لم يقع و ما وقع لم يقصد . جواب ما : اصل وجود امام ( عليه السلام ) در جامعه چه ظاهر و مشهور باشد و يا غائب و مخفى از جهات فراوان لطف است يكى از آن جهات اينكه امام ( عليه السلام ) حافظ شريعت از زياده و نقصان است كما اينكه در زمان ائمه ( عليهم السلام ) امام باقر و صادق عليهما السلام متصرف در امور نبوده‌اند ولى حدود و احكام الهى را براى ما بيان نمودند بگونه‌اى كه فقه شيعه عمق و غناى خويش را مديون آن دو امام همام ( عليهما السلام ) است و اگر آنها نبودند ما نيز مثل ديگران در دام قياسها و استحسانها غوطه‌ور بوديم يكى از آن جهات اينست كه نسبت به امام غائب ( عليه السلام ) با توجه به اينكه زمان ظهور حضرتش مشخص نيست و هر آن و لحظه‌اى احتمال آن مىرود لذا اعتقاد به چنين امامى كه شايد ظهور كند و حدود الهى را در مورد ما اجرا كند مانع ديگرى است از معاصى و هر آن رادع از فساد و داعى به صلاح است و يكى از آن جهات اينكه : بلا اشكال تصرف امام ( عليه السلام ) لطف است و اين تصرف حاصل نمىشود مگر به وجود امام پس وجود امام مقدمه واجب است و مقدمه واجب هم واجب است فهو ايضا لطف پس اصل وجود لطف است و علاوه بر آن تصرفات امام ( عليه السلام ) هم لطف ديگرى است حال لطف اوّل كه مربوط به خدا و امام باشد حاصل است و مفسده‌اى ندارد فيجب وجود الامام امّا لطف دوّم برخورد به مانع كرده و عدمه منا فلذا بالفعل واجب نيست . تشبيه : خداوند به هر كسى از ما دست و پا و چشم و گوش داده براى معيشت حال اگر ظالمى مانع شد و دست و پاى ما را بست و نگذاشت ببينيم